از خیابانهای بسیاری از محلههای تهران که رد شوید، یک چیز در ساختمانهای مسکونی نوساز تکرار میشود: نما یک سطح صاف و بیحرف است و در ورودی همان سطح را قطع میکند. نه عقبنشستگی دارد، نه سقفی، نه پلهای، نه جایی برای ایستادن یا نشستن. ساختمان با رهگذر هیچ رابطهای ندارد؛ فقط ساکن و مهمان از آن عبور میکنند و بقیه، همانطور که رد میشدند، رد میشوند. انگار نما میگوید: «من و تو به هم ربطی نداریم؛ برو.»
این نوشته یک برداشت کلی است، نه آمار؛ استثنا هم کم نیست و چند ساختمان خوب و مهربان در تهران هست. ولی روند عمومی همین است و فقط ورودی نیست: مصالح از آجر گرم به سنگهای سرد (گاهی سیاه، گاهی خاکستری) رفته؛ پنجرهها حتی در محلههای مرفه شبیه سوراخی در دیوارند؛ و حیاطها کوچک و کوچکتر میشوند و جایشان را پارکینگ گرفته. بخشی از اینها از فشار اقتصادی میآید: نردهی آهنی روی پنجره برای مقابله با دزد، حذف بالکن، و حذف راهروها و فضاهای ارتباطی چون در متراژ فروش حساب نمیشوند. ولی بخشی از این فشار را میشود با تصمیمهای بهتر جواب داد، و ورودی، چون فقط چند متر مربع است، جای مناسبی برای شروع است.
کریستوفر الکساندر در کتاب «زبان الگو» چند الگو را مستقیم به همین موضوع داده است.
اول، «ورودی اصلی» (الگوی ۱۱۰). ورودی باید همان لحظهای که ساختمان دیده میشود دیده شود و راه رسیدن به آن، در امتداد ساختمان، از حدود ۱۵ متر (۵۰ فوت) بیشتر نشود. کسی نباید دور ساختمان بگردد تا در را پیدا کند. همین که ورودی روشن و پیدا باشد، به گفتهی او، بقیهی تصمیمهای پلان خودشان جا میافتند.
دوم، «گذار ورودی» (الگوی ۱۱۲)، که دقیقاً مسئلهی ما است. الکساندر میگوید ساختمانی که ورودیاش ناگهانی باز میشود حس «رسیدن» ندارد و درونش پناهگاه نمیشود. آدمها در خیابان «رفتار خیابانی» دارند و وارد خانه که میشوند باید آن را رها کنند؛ برای این کار یک گذار لازم است. او چند شاهد میآورد: در یک پژوهش نمایشگاهی (ویس و بوترلین، ۱۹۶۲) مردم نمایشگاهی را که از فرش نارنجی ضخیم رد میشدند بیشتر نگه داشت چون فرش «رفتار خیابانی» را از آنها گرفت. در آزمایش مایکل کریستیانو، هر چه ورودی تغییر و گذار بیشتری داشت، آدمها آن را «خانهتر» میدیدند، و «خانهترین» ورودی همانی بود که از یک ایوان سرپوشیدهی بلند به آن میرسیدند. و در پژوهش سیریل برد (۱۹۶۰)، ۹۰٪ ساکنان یک مجتمع گفتند حیاط جلوی خانهشان، که حدود ۶ متر عمق داشت، درست است یا حتی کوچک است، ولی فقط ۱۵٪ در آن مینشستند. یعنی حیاط جلو بیشتر از آنکه برای نشستن باشد، برای تعریف یک قلمرو خصوصی است. و الکساندر صریح میگوید این الگو دربارهی آپارتمان هم صدق میکند، «هرچند امروز معمولاً در آپارتمانها غایب است.»
سوم، «نیمکت دم در» (الگوی ۲۴۲): نیمکتی کنار در که نیمهخصوصی است، «لبهی دنیای آدم» روی زمین خودش ولی همپوشان با فضای عمومی. الکساندر میگوید مهمترین جایش برای سالمندان است که صندلی را دم در میکشند تا زندگی خیابان را تماشا کنند. دیوار کوتاه یا گیاه و درخت هم همان قلمرو نیمهخصوصی را میسازد.
و چهارم، «پنجرههای رو به خیابان» (الگوی ۱۶۴): خیابانی که پنجره ندارد «کور و ترسناک» است. بهترین پنجرههای خیابانی در طبقههای دوم و سوماند؛ در طبقهی همکف باید بهاندازهی کافی بالا باشند تا خصوصی بمانند، و بهتر است پنجرهی نشیمندار (با لبهی نشستنی) در جایی باشد که ساکنان زیاد از آن رد میشوند، مثل بالای پله.
ایران خودش چنین گذارهایی داشت. در بسیاری از خانههای سنتی، بین کوچه و حیاط یک فضای میانی بود (هشتی یا دالان) که آدم از رفتار کوچهای جدا میشد، و گاهی در همان فضا سکوی نشستن بود. خانهی بروجردیها در کاشان که برای دختر یک تاجر فرش در قرن نوزدهم ساخته شد، نمونهی خوبی است: پشت ورودی، یک حیاط و حوض و باغچه هست و پنجرهها و درهای چوبی به همین حیاط باز میشوند.

البته این یک خانهی اشرافی و حیاطدار است و نمیتوان آن را عیناً به آپارتمان بازتولید کرد. ولی اصل آن را میشود حفظ کرد: بین خیابان و در یک مکث، و بین سرما و گرما یک مصالح گرم.
آنطرف دنیا، در بروکلین، همان اصل با یک عنصر ساده اجرا شده است: پلهی جلوی در (stoop). نمونهی «نیمکت دم در» است که بدون هیچ نیمکتی ساخته شده: پلهها و نرده، خودشان جایی هستند که آدم مینشیند، حرف میزند و خیابان را تماشا میکند و در عین حال روی ملک خود است.

اینکه فشار اقتصادی و قیمت زمین جدی است، پذیرفتنی است. ولی ورودی چند متر مربع بیشتر نیست، و کارهای زیر در مقایسه با کل ساختمان به نظر من کمهزینهاند (عدد دقیقی ندارم و هزینه بسته به پروژه فرق میکند). اینها پیشنهادهای مناند و بعضیشان مستقیم از الگوها میآیند:
وقتی برای دیدن یک واحد نوساز میروید، چند سؤال ساده دربارهی ورودی بپرسید: آیا ورودی از خیابان پیداست؟ جایی هست که زیر بارانی بایستید؟ جایی برای نشستن هست؟ پنجرهها از بیرون چه حسی میدهند؟ مصالحی که دست و چشم به آن میرسد گرماند؟ جواب اینها روی حالوهوای زندگی روزمرهی شما در ساختمان اثر دارد، و ورودی همان جایی است که هر بار از آن رد میشوید.
ساختمان فقط داخلش نیست؛ لبهی خیابانش هم بخشی از شهر است. ورودی دعوتکننده خرج زیادی ندارد و چند متر مربع جا میخواهد، ولی ساختمان را از یک دیوار به یک همسایه تبدیل میکند. اگر معمار و سازندهی یک ساختمان نوساز تهران این چند تصمیم را از اول بگیرند، ساختمان به خیابان «سلام» میگوید.
برای ادامهی همین موضوع، اصول طراحی آپارتمان در تهران را هم ببینید. و برای جستوجوی خانه، آگهیهای خانهداده را برحسب محله ببینید.
در حال بارگذاری...