نویسنده: هادی عطایی
الگوی شمارهی ۱۹ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «شبکهی خرید» (Web of Shopping)، به پرسشی میپردازد که هر کسی که یک بار برای خریدن یک بسته نان مجبور شده سوار ماشین شود، جوابش را از نزدیک میشناسد: مغازهها را کجای شهر باز کنیم؟ پاسخ رایج «کنار هم، در یک مرکز بزرگ با پارکینگ بزرگ» است. پاسخ الکساندر تقریباً برعکس آن است.
الکساندر میگوید مغازهها بهطور طبیعی تمایل دارند کنار مراکز موجود جمع شوند، چون قوانین منطقهبندی اغلب فقط در همان نقطهها اجازهی تجارت میدهند و چون کارآفرینها فرض میکنند هرجا رقیب هست، مشتری هم هست. نتیجه این است که بخشهایی از شهر مغازهی کم دارند، بخشهای دیگر پر از رقیبهاییاند که یکدیگر را از پا درمیآورند، و مغازههای کوچک که حاشیهی سود باریکی دارند با یک انتخاب بد محل، میمیرند. او به پژوهشهایی در جغرافیای خردهفروشی تکیه میکند که نشان میدهند وقتی مغازهها بر پایهی قاعدهای روشن جای میگیرند، توزیعشان در شهر پایدار و خودتنظیمشونده میشود.
کتاب برای این توزیع یک سلسلهمراتب هم پیشنهاد میکند. طبق جدول الکساندر، با تراکمی حدود ۵٬۰۰۰ نفر در هر مایل مربع، یک مغازهی خواربارفروشی سر گوشه به حدود هزار نفر مشتری نیاز دارد و حدود نیم مایل با نزدیکترین همنوع خودش فاصله میگیرد؛ یک «خیابان خرید» به حدود ۱۰ هزار نفر نیاز دارد و حدود ۱٫۸ مایل با خیابان خرید بعدی فاصله دارد. همان سلسلهمراتبی است که در الگوی ۱۰ («جادوی شهر») تا سطح ۳۰۰ هزار نفر ادامه پیدا میکند.
نکتهی عملی الگو، روشی است که الکساندر برای جایدادن هر مغازهی تازه پیشنهاد میکند:
یعنی از رقیب همنوع فاصله بگیر، اما به مغازههای نوعهای دیگر نزدیک باش. نانوایی بهتر است جایی باشد که میوهفروش و بقال و داروخانه هست، نه کنار نانوایی دیگر. نتیجهی جمعی چنین قاعدهای، همان «شبکه»ای است که اسم الگو از آن آمده است: مغازههایی که تقریباً یکنواخت در شهر پخشاند و هر خانهای را در دسترس قرار میدهند.
بازار سنتی ایران در نگاه اول شبیه استثنای بزرگی بر قاعدهی الکساندر است: مغازههای همنوع در یک راسته کنار هم جمعاند. بازار بزرگ تهران بیش از بیست بخش دارد که هرکدام به یک نوع کالا اختصاص دارد، از فرش و پارچه تا ادویه و زرگری؛ و در دورهی قاجار، بهویژه در زمان فتحعلیشاه، با ساخت چهارسوق بزرگ و گسترش به غرب و شمال، پیچیدهتر هم شد. اما این خوشهبندی برای «کالاهایی که آدم مقایسه میکند» است؛ فرش و طلا را کسی سر کوچه نمیخرد. اگر با چشم الکساندر نگاه کنیم، خود بازار هم همان «بزرگترین خوشهی مغازههای نوعهای دیگر» است که کل شهر دورش شکل گرفته بود.

برای نیازهای هرروزه، شهر سنتی ایران همان کاری را میکرد که الگوی ۱۹ میگوید: هر محله بازارچهی کوچک خودش را داشت، با نانوا، بقال، عطار و میوهفروش در فاصلهی چند دقیقهی پیادهروی از هر خانه؛ و هر نانوایی در جایی بود که کنارش مغازههای دیگر هم بود. هیچکس برای نان به «مرکز خرید» نمیرفت. شبکهی خرید از پایین رشد کرده بود و بیآنکه طراحی شده باشد، به قاعدهی الکساندر نزدیک بود.
آمریکای قرن بیستم، بر خلاف این الگو، مغازهها را در جزیرههای بزرگ جمع کرد. نقطهی عطف، مرکز خرید ساوتدیل (Southdale Center) در شهر ادینا، ایالت مینهسوتا، بود که در سال ۱۹۵۶ افتتاح شد و نخستین مرکز خرید کاملاً سرپوشیدهی آمریکا با تهویهی مطبوع بود. ایده در ۱۹۵۲ شکل گرفت، وقتی دونالد دیتون، رئیس فروشگاه زنجیرهای دیتونز، دنبال راهی برای بالابردن فروش در روزهای سرد مینهسوتا بود و با معمار اتریشیتبار، ویکتور گروئن (Victor Gruen)، همکاری کرد: مغازههایی که بهجای خیابان، رو به داخل باز میشدند.
نکتهی تلخ ماجرا این است که گروئن خودش چنین چیزی در سر نداشت. او قرار بود ساوتدیل را قلب یک شهرک کامل کند، با آپارتمان، مدرسه، مراکز درمانی، پارک و دریاچه؛ ولی همهی اینها هیچوقت ساخته نشد و فقط خودِ جعبهی خرید و پارکینگهای اطرافش باقی ماند. وقتی سازندگان دیگر الگوی او را در سراسر کشور کپی کردند، همان کار را بهشکل ارزانتر و بدون شهرِ دورش کردند. گروئن در سال ۱۹۷۸، دو سال پیش از مرگش، گفت: «مرا اغلب پدر مرکز خرید مینامند. میخواهم یک بار برای همیشه ابوت را رد کنم. حاضر نیستم برای آن زادههای نامشروع نفقه بپردازم. آنها شهرهای ما را نابود کردند.»

مشکل ساختاری این الگو دقیقاً همان چیزی است که الکساندر هشدار میداد: وقتی مغازهها در چند مرکز بزرگ جمع میشوند، همهی ایمنی شبکه روی همان مراکز میماند. مغازهی کوچک محلی که قرار بود جای خودش را داشته باشد، در منطقهبندی تککاربری حومهها (که در الگوی ۹ دیدیم) اصلاً اجازهی وجود ندارد، و هر کاری، حتی خریدن شیر، سفر با ماشین میشود. و وقتی مرکز بزرگ بمیرد، هیچچیز دیگری باقی نمیماند.
و مراکز واقعاً میمیرند. در گزارشی از «کردیت سوئیس» در سال ۲۰۱۷ پیشبینی شد که ۲۰ تا ۲۵ درصد مالهای آمریکا ظرف پنج سال ممکن است تعطیل شوند، یعنی حدود ۲۷۵ مرکز؛ و الن دانهام-جونز، استاد معماری و شهرسازی در دانشگاه فناوری جورجیا، شمار مالهای «مرده یا در حال مرگ» در آمریکا را در سال ۲۰۱۴ حدود سیصد تخمین زده بود. نمونهی ملموسش مال دیکسی اسکوئر (Dixie Square Mall) در هاروی، ایلینوی است: در ۳۱ اوت ۱۹۶۶ باز شد، از نوامبر ۱۹۷۸ مغازههایش یکییکی تعطیل شدند و با رفتن آخرین مستأجر بزرگ، فروشگاه جِوِل، در ژوئیهی ۱۹۷۹ کاملاً خالی شد. دلایل افول چندگانه بود (جرموجنایت، فقر محلی، و افتتاح مال بزرگتری به نام لینکلنمال در همان نزدیکی در ۱۹۷۳)، اما نتیجه یکی بود: ساختمانی عظیم که دیگر هیچ نقشی نداشت، و نه پیادهرویی، نه مغازهی دیگری که جایش را بگیرد. آن ساختمان تا ۱۷ مه ۲۰۱۲ ایستاد، یعنی نزدیک به سیوسه سال پس از تعطیلی کامل، تا بالاخره تخریباش به پایان رسید.

پاریس شبکهی خرید را حفظ کرده و حفظاش هم میکند. شهر ۸۳ بازار مواد غذایی دارد، شامل ۷۴ بازار روباز و ۹ بازار سرپوشیده، و در سراسر شهر پخشاند، چندان که به احتمال زیاد بیشتر ساکنان در یک ربع ساعت پیادهروی به یکیشان میرسند. خیابانهایی مثل موفتار (Mouffetard) در محلهی پنجم یا کوچهی بازار «اِلیگر» (Aligre) در منطقهی دوازدهم، هر دو زندهاند: سبزیفروش، قصاب، شیرینیفروش و پنیرفروش کنار هم، و مردم پیاده، با سبد.

اما شبکهی خرید پاریس خودبهخود زنده نمانده، چون اجارهی بالا و خرید املاک توسط زنجیرههای بزرگ مغازههای محلی را میراند. شهر در ۲۰۰۴ ماموریتی به نام «ویتالکارتیه» (Vital’Quartier) را به شرکت عمومی «سمائست» (SEMAEST، که از ۲۰۲۳ «سم پاری کومرس» نام دارد) سپرد: این شرکت در محلههایی که بافت تجاریشان ضعیف شده یا همهی مغازهها یکجور شدهاند، با حق تقدم یا مذاکرهی مستقیم، فضای تجاری میخرد و به صنعتگران و مغازهداران مستقل با اجارهای متناسب با کارشان واگذار میکند. طبق آمار منتشرشدهی خود شهر، نزدیک به ۶۵۰ مغازهی محلی با مساحتی حدود ۷۵ هزار مترمربع از این راه نصب یا حفظ شدهاند. این در عمل همان گامهای سوم و چهارم الگوی ۱۹ است، بهصورت سیاست شهری: شکافهای شبکه را پیدا کن و آنجا مغازهی مستقل بگذار.

ایدهی «شهر پانزدهدقیقهای» هم همین را از زاویهی کلانتری میگوید. کارلوس مورنو، شهرساز، این اصطلاح را در ۲۰۱۵ در نشست آبوهوایی COP21 مطرح کرد و آن را آن هیدالگو، شهردار پاریس، در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۰ خود تعهد کرد: هر ساکن باید نیازهای روزمرهاش را در کمتر از یک ربع ساعت پیادهروی پیدا کند. هرچه شهری به آن نزدیکتر شود، به «شبکهی خرید» الکساندر نزدیکتر شده است.
کودکی که در شبکهی خرید بزرگ میشود، میتواند تنها نان بخرد. همین کار ساده، یکی از اولین تمرینهای استقلال است: پول در دست، مسیر را بلد، با فروشنده حرفزدن، برگشتن. در حومهای که نزدیکترین مغازه پشت یک جادهی ششبانده است، این تمرین اصلاً وجود ندارد.
برای سالمندی که رانندگی نمیکند، شبکهی خرید فرق بین مستقلبودن و وابستهبودن است. مغازهداری که ده سال است مشتریهایش را به اسم میشناسد، گاهی تنها کسی است که خبر میشود یک همسایهی پیر دو روز است بیرون نیامده. هیچ مرکز خرید بزرگی چنین نقشی ندارد.
وقتی مغازهها در همهی محلهها پخشاند، خیابانها هر ساعت از روز آدم دارند، و همین حضور مداوم آدمها خیابان را امنتر و زندهتر میکند. وقتی همهی تجارت در یک جزیره جمع میشود، بقیهی شهر خالی میشود، و جزیره هم یک روز که بمیرد، همهچیز با خودش میبرد.
تهران امروز هر دو مدل را کنار هم دارد. هنوز در بیشتر محلهها نانوایی، بقالی و میوهفروشی در فاصلهی چند دقیقهی پیادهروی هست و هنوز راستههای بازار کار میکنند. اما شهر مالهای بزرگ را هم میسازد. «ایرانمال»، کنار دریاچهی چیتگر در شمالغرب تهران، در اول مه ۲۰۱۸ (۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷) فاز اول خود را با ۷۰۸ واحد تجاری باز کرد و بنا به اطلاعات موجود، با حدود ۱٫۹۵ میلیون مترمربع زیربنا، از بزرگترین مجتمعهای خرید جهان است. چنین مجموعهای میتواند جاذبهی گردشگری و تفریحی داشته باشد، اما با دقت الکساندر که نگاه کنیم، پرسش این است که ساکن یک محلهی میانی تهران، برای خریدن نان و دارو و میوهی روزانهاش، آیا باید به آنجا برود یا نه. تا وقتی جواب «نه» باشد، شبکه سالم است؛ و تا وقتی قوانین و بازار املاک مغازههای محلی را در برابر مجتمعها از پا نیندازند، سالم میماند.

درس این الگو را میشود در یک جمله گفت: مغازه را در شکافِ شبکه بگذار، نه کنار رقیب. بازارچهی محلهی قدیم تهران این را بیآنکه بنویسد انجام میداد. مالهای آمریکایی با جمعکردن همهچیز در یک جزیره، آن را نقض کردند و حالا یکییکی میمیرند. و پاریس نشان میدهد که شبکهی خرید را میشود نگه داشت، به شرط آنکه شهر آگاهانه سراغ شکافهایش برود.
———
هادی عطایی — ۱۳ مهر ۱۴۰۵
اگر در حال انتخاب خانه یا محلهاید، این ایدهها را روی ملکهای واقعی بسنجید: نقشهی ملکهای برای فروش و ملکهای اجاره در خانهدِه.
هادی عطایی
کارشناسی ارشد معماری (M.Arch) از دانشگاه کانزاس؛ نویسندهی مجموعهی «زبان الگو» در خانهداده.
همهی مقالههای مجموعهی «زبان الگو» ←در حال بارگذاری...