خانه‌داده
آگهی‌هاپیشنهاد محلهمقالاتذخیره‌شده‌هابرنامه‌ریز مالی
خانه‌دادهتماس با ما

© 2026 خانه‌داده. تمامی حقوق محفوظ است.

زبان الگو
⛩️معماری و شهرسازی۲۵ مهر ۱۴۰۵

زبان الگو، الگوی شماره ۲۴: «مکان‌های مقدس» — جاهایی که یک شهر ریشه‌اش را در آن‌ها می‌شناسد

نویسنده: هادی عطایی

الگوی بیست‌وچهارم کتاب «زبان الگو» از آن الگوهایی است که اول شبیه یک توصیه‌ی احساسی به نظر می‌رسد و بعد معلوم می‌شود حکمش دقیق است: در هر منطقه، هر شهر و حتی هر محله جاهای مشخصی هستند که مردم آن‌ها را نماد آنجا و ریشه‌ی خودشان می‌دانند. کریستوفر الکساندر می‌گوید اگر محیط فیزیکی این جاها را نگه ندارد، مردم نمی‌توانند ریشه‌های معنوی و پیوندشان با گذشته را حفظ کنند.

الگو چه می‌گوید؟

الکساندر می‌نویسد آزمایش‌های غیررسمی او و همکارانش نشان داده مردم، به‌طرزی شگفت‌آور، درباره‌ی اینکه کدام مکان‌ها بیشتر از همه حس پیوند با زمین و گذشته را می‌دهند توافق دارند؛ یعنی انگار «مکان‌های مقدسِ» یک منطقه یک واقعیت جمعی و عینی هستند. این را باید همان‌طور خواند که هست: یک ادعای خود الکساندر، نه نتیجه‌ی یک پژوهش آماری منتشرشده. ولی نتیجه‌ی عملی‌اش روشن است: تخریب مکانی که در ذهن جمعی جا افتاده، «زخمی» در بدن اجتماع باز می‌کند.

راه‌حل او دو گام دارد. گام اول: از تعداد زیادی از مردم بپرسید کدام جاها بیشتر از همه حس تماس با منطقه، با گذشته و با زمین را در آن‌ها زنده می‌کند، و بعد سخت‌گیرانه از آن جاها نگهداری کنید. گام دوم: آن مکان‌ها را با «رشته‌ای از فضاها» تقویت کنید که آدم‌ها پیش از رسیدن از آن‌ها می‌گذرند: باغی که فقط از میان چند باغ بیرونی به آن می‌رسی راز خود را نگه می‌دارد، و معبدی که با عبور از چند حیاط به آن می‌رسی در دل آدم جایگاه ویژه پیدا می‌کند. او این را «حریم‌های تودرتو» می‌نامد و جزئیاتش را در الگوی «زمین مقدس» (۶۶) می‌آورد. نتیجه‌ی کار: قانونی که این مکان‌ها را مطلق حفظ کند، یک جای نشستن و آرام گرفتن کنارشان، و راه نزدیک شدنی که فقط پیاده باشد و از دروازه‌ها و آستانه‌ها بگذرد.

ایران: ورودی‌ای که عمداً راست نیست

معماری ایرانی قرن‌هاست این الگو را بدون نام می‌شناسد. در میدان نقش جهان اصفهان که بین سال‌های ۱۵۹۸ تا ۱۶۲۹ میلادی ساخته شد، مسجد شاه با یک ایوان بسیار بلند به میدان باز می‌شود؛ سردر حدود ۲۷٫۵ متر ارتفاع دارد و مناره‌ها حدود ۳۳٫۵ متر. ولی وارد که می‌شوی مستقیم به حرم نمی‌رسی: چون میدان با قبله هم‌راستا نیست، هشتیِ بزرگ مسجد تقریباً ۴۵ درجه می‌چرخد تا بقیه‌ی بنا درست رو به قبله باشد. نتیجه این است که ورود از شلوغیِ میدان به آرامشِ صحن یک «مرحله» دارد: بیرون، سردر، چرخش، صحن.

سردر و مناره‌های مسجد شاه اصفهان؛ ورود به آن از میدان با یک ایوان بلند شروع می‌شود. عکس: Farhad Tafreshi، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0
سردر و مناره‌های مسجد شاه اصفهان؛ ورود به آن از میدان با یک ایوان بلند شروع می‌شود. عکس: Farhad Tafreshi، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0

این همان «پیشروی تدریجی» الکساندر است، فقط با زبان معماری خودمان: سردر، هشتی، دالان، صحن. از دید او مهم است که بین بیرون و درون چیزی بیفتد که آدم را آماده کند؛ چنین چیزی در خانه‌های قدیمی هم هست، و آنجا هم هشتی کارش همین است.

تهران امروز: امامزاده صالح و میدان تجریش

تهران هم از این مکان‌ها کم ندارد. امامزاده صالح در میدان تجریش در شمیران آرامگاه صالح، فرزند امام هفتم شیعیان (امام موسی کاظم)، است و از محبوب‌ترین زیارتگاه‌های شمال شهر. کتیبه‌هایی در آن مربوط به تعمیرات دوره‌ی غازان‌خان (۷۰۰ هجری قمری) و فتحعلی‌شاه قاجار (۱۲۱۰ هجری قمری) است؛ یعنی تقریباً هفت قرن است که مردم این‌جا را می‌شناسند و نگهش داشته‌اند. بازار تجریش و امامزاده کنار هم هستند و میدان تجریش، پایانِ خیابان ولیعصر، جایی است که مردم برای عید و مناسبت‌ها جمع می‌شوند.

حیاط امامزاده صالح تجریش؛ نیمکت‌هایی کنار دیوار کاشی‌کاری، و آدم‌هایی که فقط نشسته‌اند و گپ می‌زنند. عکس: Bernard Gagnon، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0
حیاط امامزاده صالح تجریش؛ نیمکت‌هایی کنار دیوار کاشی‌کاری، و آدم‌هایی که فقط نشسته‌اند و گپ می‌زنند. عکس: Bernard Gagnon، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0

عکس بالا را بخواهید با توصیه‌ی الکساندر مقایسه کنید: «برای هر مکان مقدس جایی بگذارید که مردم بتوانند آرام بگیرند و حضور مکان را حس کنند». این‌جا آن جا یک نیمکت کنار دیوار است. هر شهری که این نیمکت‌ها را بردارد، چیزی از مکان کم می‌کند.

در مقابل، تهران نمونه‌هایی هم دارد از چیزی که از دست رفته. «تکیه دولت» را ناصرالدین‌شاه در ۱۲۴۷ شمسی (۱۸۶۸ میلادی) ساخت؛ بزرگ‌ترین تماشاخانه‌ی تاریخ ایران بود، با گنجایش حدود ۲۰ هزار نفر، و سالن مجلس سنا هم شد. در سال‌های ۱۹۴۷–۱۹۴۸ میلادی تخریب شد و ساختمان یک بانک جایش را گرفت. درست است که تکیه دولت «زیارتگاه» نبود، ولی از آن مکان‌هایی بود که یک دوره از تاریخ شهر در آن‌ها زندگی می‌کرد، و هنوز اسمش در حافظه‌ی شهر هست. اینکه چه مکان‌های دیگری در تهران امروز همین وضعیت را دارند، پرسشی است که الگو می‌خواهد جواب را از خود مردم بگیریم.

حومه‌ی آمریکا و ایستگاه پن: تخریبی که قانون ساخت

اولین نکته درباره‌ی حومه‌ی آمریکا شاید این باشد که خودِ ساختار حومه کمتر درباره‌ی «تخریب» حرف می‌زند و بیشتر درباره‌ی «غیبت» است: مکانی که قرار باشد همه آن را نماد محل بدانند، معمولاً در یک منطقه‌ی حومه‌ای هیچ‌گاه ساخته نشده، و فرآیندی هم نیست که از ساکنان بپرسد کدام‌ها را می‌خواهند. این برداشت من است، از بیست سالی که در این حومه‌ها زندگی کرده‌ام، و آنچه می‌توانم با جزئیات و سند روایت کنم داستان آن چیزی است که در شهر بزرگ‌تر اتفاق افتاد.

ایستگاه راه‌آهن پنسیلوانیا در منهتن (معروف به «ایستگاه پن») را شرکت راه‌آهن پنسیلوانیا ساخت و در ۱۹۱۰ به پایان رسید؛ طراحی شرکت مک‌کیم، مید و وایت، در سبک بوزار، روی زمینی حدود ۸ ایکر (۳٫۲ هکتار) میان خیابان‌های هفتم و هشتم. این ایستگاه ورودی شهر برای کسانی بود که از جنوب می‌آمدند، با سقف‌های بلند و ستون‌های بزرگ.

درون ایستگاه پن در ۱۰ مه ۱۹۶۲، کمی پیش از تخریب. عکس: Cervin Robinson، کتابخانه‌ی کنگره، مالکیت عمومی
درون ایستگاه پن در ۱۰ مه ۱۹۶۲، کمی پیش از تخریب. عکس: Cervin Robinson، کتابخانه‌ی کنگره، مالکیت عمومی

بعد از جنگ جهانی دوم تعداد مسافران کم شد. در ۱۹۵۴ شرکت راه‌آهن به یک سازنده اختیار خرید فضای هوایی بالای ایستگاه را داد، در ۱۹۶۲ طرح مدیسون اسکوئر گاردن جدید بالای ایستگاه اعلام شد، و تخریب بخش روزمینی از ۲۸ اکتبر ۱۹۶۳ شروع شد. ریل و سکوها زیر یک عرشه‌ی فولادی همچنان کار می‌کردند و مسافران از میان چوب‌بست‌ها رد می‌شدند. تا ۱۹۶۶ بخش روزمینی از بین رفته بود.

نمای ایستگاه پن در ۲۵ ژوئن ۱۹۶۶، وسط کار؛ تابلو می‌گوید «مدیسون اسکوئر گاردن جدید، ایستگاه پنسیلوانیا را بازسازی می‌کند». عکس: Hikki Nagasaki، ویکی‌مدیا کامنز، در کامنز با برچسب مالکیت عمومی
نمای ایستگاه پن در ۲۵ ژوئن ۱۹۶۶، وسط کار؛ تابلو می‌گوید «مدیسون اسکوئر گاردن جدید، ایستگاه پنسیلوانیا را بازسازی می‌کند». عکس: Hikki Nagasaki، ویکی‌مدیا کامنز، در کامنز با برچسب مالکیت عمومی

برای انصاف باید گفت ایستگاه پیش از تخریب هم رها شده بود: در دهه‌ی ۱۹۵۰ تبلیغات اطرافش را گرفته بود و لایه‌ای از دوده روی سنگ‌های صورتی‌اش نشسته بود. لوئیس مامفورد در ۱۹۵۸ نوشت دیگر هیچ کاری نمی‌شود کرد که به ایستگاه صدمه بزند. ولی همین‌جاست که الگوی ۲۴ حرفش را می‌زند: مکانی که به ذهن جمعی تعلق دارد با «نگهداری» نیز باید حفظ شود، نه فقط با رهایی از بولدوزر. آدا لوئیز هاکستبل در نیویورک‌تایمز در ۱۹۶۳ نوشت فاجعه این است که روزگار ما نه فقط نمی‌تواند چنین ساختمانی بسازد، حتی نمی‌تواند نگهش دارد.

ونسنت اسکالی، مورخ معماری دانشگاه ییل، بعدها مقایسه‌ی معروفش را نوشت: «آدم مثل یک خدا وارد شهر می‌شد؛ حالا مثل یک موش می‌خزد داخل.» تخریب ایستگاه پن در آمریکا یکی از جرقه‌های جنبش حفاظت از بناهای تاریخی شد: دو سال بعد، در آوریل ۱۹۶۵، قانون نشان‌دار کردن بناهای تاریخی نیویورک تصویب شد و کمیسیون حفاظت از بناهای شهر شکل گرفت. وقتی در ۱۹۶۸ صاحبان ایستگاه گرند سنترال خواستند آن را هم خراب کنند، همین کمیسیون جلویش ایستاد و تلاش مالک برای شکستن آن حکم در ۱۹۷۸ به نتیجه نرسید. یعنی آمریکا درس را گرفت، ولی بعد از آنکه یکی از باشکوه‌ترین ساختمان‌هایش رفته بود.

نمونه‌ی زنده در جهان: اولورو در استرالیا

اولورو، صخره‌ی عظیم ماسه‌سنگی در مرکز استرالیا (۳۴۸ متر ارتفاع و ۹٫۴ کیلومتر محیط)، برای مردم پیتجانتجاترا (آنانگو)، ساکنان سنتی آنجا، مقدس است. در ۱۹۶۳ زنجیری به صخره بستند تا گردشگران بتوانند از آن بالا بروند. ۲۶ اکتبر ۱۹۸۵ دولت استرالیا مالکیت صخره را به آنانگو بازگرداند، به شرطی که آنان آن را برای ۹۹ سال به اداره‌ی پارک‌های ملی اجاره بدهند و مدیریت مشترک باشد. قولی که برای پایان دادن به صعود داده شده بود سال‌ها عملی نشد.

اولورو در غروب. عکس: Weyf، ویکی‌مدیا کامنز، CC0
اولورو در غروب. عکس: Weyf، ویکی‌مدیا کامنز، CC0

آنانگو سال‌ها از بازدیدکنندگان خواسته بود بالا نروند. تا ژوئیه‌ی ۲۰۱۸ ثبت شده بود ۳۷ نفر در صعود تفریحی جانشان را از دست داده بودند. ۱ نوامبر ۲۰۱۷ هیئت‌مدیره‌ی پارک ملی به اتفاق آرا رأی داد صعود ممنوع شود، و ممنوعیت از ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹ عملی شد: زنجیرها برداشته شدند. این همان چیزی است که الکساندر «حفاظت مطلق از طریق قانون» می‌نامد، با یک تفاوت مهم: تصمیم را کسانی گرفتند که برای مکان مقدس‌اند، نه کسانی که از بیرون برایشان تصمیم بگیرند.

تابلوی «بسته‌شدن دائمی» پای صخره: ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹. عکس: Querent، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY 4.0
تابلوی «بسته‌شدن دائمی» پای صخره: ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹. عکس: Querent، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY 4.0

بخش دوم الگو، یعنی نزدیک شدن مرحله‌به‌مرحله، هم آنجا دیده می‌شود. در ۸ اکتبر ۲۰۰۹ محوطه‌ی تماشای «تالینگورو نیاکونتجاکو» در سمت شرقی صخره باز شد؛ پروژه‌ای ۲۱ میلیون دلاری استرالیایی که آنانگو در طراحی و نظارت بر ساخت راه‌ها و مسیرهای پیاده‌اش نقش داشتند. به نظر من این همان فکر الکساندر است: صخره از جایی دیده می‌شود که صاحبان مکان در طراحی‌اش نقش داشته‌اند.

و باز برای انصاف: این تصمیم همه‌پسند نبود. در یک نظرسنجی در نوامبر ۲۰۱۷ نشریه‌ی «ان‌تی نیوز» ۶۳ درصد از پاسخ‌دهندگان با ممنوعیت مخالف بودند، و در نظرسنجی «اسنشیال» در ۲۰۱۹، ۴۴ درصد موافق و ۳۰ درصد مخالف بودند. یعنی «توافقِ شگفت‌آورِ» الکساندر همیشه کامل نیست؛ گاهی باید بین دو گروه تصمیم گرفت و تصمیم‌گیری درباره‌ی مکان مقدس با کسی است که مقدس بودنش برای اوست.

پیامد برای زندگی کودکان

کودکی که در شهری بزرگ می‌شود که مکان‌های مشترکش را نگه داشته، با خانواده‌ی خود به همان‌جاها می‌رود و با همان‌جاها بزرگ می‌شود. اگر آن مکان‌ها نباشند، تاریخ شهر برای او فقط چیزی است که در کتاب می‌خوانَد.

پیامد برای زندگی بزرگ‌سالان و سالمندان

برای بزرگ‌سالان، مکان مقدس جایی است برای مکث. برای سالمندان، که بیشتر از همه به گذشته‌ی محل وابسته‌اند، حذف یک مکان آشنا فقط یک تغییر در نقشه نیست: قسمتی از خودشان را از دست می‌دهند. آدم‌های نشسته روی نیمکت امامزاده صالح در عکس بالا همین را نشان می‌دهند: مکان به آدم‌ها دلیلی می‌دهد که فقط بنشینند و با هم باشند.

پیامد برای زندگی اجتماعی

الگو یک مرحله‌ی قابل‌اجرا دارد که کم‌هزینه است: بپرسید. یک شهرداری یا شورای محله می‌تواند از ساکنان بپرسد کدام ده مکان برایشان مهم‌ترین است و ببیند فهرست‌ها چه‌قدر شبیه هم‌اند. این پیشنهاد خود الکساندر است؛ نمونه‌ای از اجرای آن در تهران سراغ ندارم و آن را بر اساس متن الگو پیشنهاد می‌کنم.

نتیجه

الگوی ۲۴ می‌گوید شهر فقط خیابان و ساختمان نیست؛ جاهایی دارد که مردم ریشه‌شان را در آن‌ها می‌بینند. ایران با ورودی‌های مرحله‌به‌مرحله و امامزاده‌ها و بازارهای کنار هم نمونه‌های درخشانی دارد، و تهران هم مکان‌هایی را از دست داده. تخریب ایستگاه پن در نیویورک نشان داد شهری که این مکان‌ها را فقط یک ملک می‌بیند، چه چیزی را از دست می‌دهد؛ و اولورو نشان داد چه‌طور می‌شود یک مکان را مطلق حفظ کرد، با تصمیم کسانی که آن را مقدس می‌دانند.

برای ادامه‌ی همین مسیر، الگوی جاده‌های موازی (۲۳) و محله‌ی قابل‌شناسایی (۱۴) را هم ببینید. و اگر دنبال خانه‌ای نزدیک مکان‌هایی هستید که محله را «محله» می‌کنند، آگهی‌های خانه‌داده را برحسب محله ببینید.

———

هادی عطایی — ۲۵ مهر ۱۴۰۵

ه

هادی عطایی

کارشناسی ارشد معماری (M.Arch) از دانشگاه کانزاس؛ نویسنده‌ی مجموعه‌ی «زبان الگو» در خانه‌داده.

همه‌ی مقاله‌های مجموعه‌ی «زبان الگو» ←
فهرست همه‌ی الگوهای مجموعه‌ی «زبان الگو»
← الگوی قبلیزبان الگو، الگوی شماره ۲۳: «جاده‌های موازی» — سرعت از کجا گم می‌شود؟

نظرات (0)

در حال بارگذاری...