خانه‌داده
✨ خانه‌یار🔍 جستجوآگهی‌هاپیشنهاد محلهمقالاتذخیره‌شده‌هابرنامه‌ریز مالی
خانه‌دادهخانه‌یار، دستیار هوش مصنوعی جستجوی خانهتماس با ما

© 2026 خانه‌داده. تمامی حقوق محفوظ است.

زبان الگو
🌊معماری و شهرسازی۲۷ مهر ۱۴۰۵

زبان الگو، الگوی شماره ۲۵: «دسترسی به آب» — لبه‌ی آب مال همه است

نویسنده: هادی عطایی

الگوی بیست‌وپنجم کتاب «زبان الگو» ادامه‌ی مستقیم الگوی قبلی است. کریستوفر الکساندر در «مکان‌های مقدس» از مکان‌های طبیعی ویژه حرف زده بود و اینجا از میان آن‌ها سه چیز را جدا می‌کند: ساحل دریا، دریاچه و کنار رودخانه؛ چون جایگزین ندارند و نگه‌داری و استفاده‌ی درست‌شان الگوی جداگانه‌ای می‌خواهد.

الگو چه می‌گوید؟

الکساندر می‌گوید آدم‌ها میل عمیقی به آب‌های بزرگ دارند (او حتی به یونگ اشاره می‌کند که آب را در خواب‌ها تصویری ثابت از ناخودآگاه می‌دانست). ولی همین حرکت آدم‌ها به سمت آب می‌تواند آب را نابود کند. یا جاده و بزرگراه و کارخانه لبه‌ی آب را خراب می‌کنند و آن‌قدر آلوده یا خطرناکش می‌کنند که عملاً غیرقابل‌دسترس می‌شود؛ یا لبه‌ی آب حفظ می‌شود ولی به دست خصوصی می‌افتد و راه مردم بسته می‌شود.

راه‌حل او ساده است: مردم طبیعتاً کنار آب خانه می‌سازند و این اشکالی ندارد، به شرط آنکه زمینِ بلافاصله کنار آب برای استفاده‌ی همگانی نگه داشته شود. عرض این نوار به نوع آب، تراکم ساخت و شرایط بوم‌شناختی بستگی دارد: کنار رودی در شهر پرتراکم ممکن است فقط یک پیاده‌راه سنگی چند قدمی باشد و کنار ساحل یک دریا شاید تپه‌های شنی صدها یارد. شهر متراکم هم فقط در فاصله‌های کم‌تکرار اجازه دارد تا لب آب بیاید. جاده‌ها هم نباید موازی آب باشند؛ الکساندر می‌گوید تا حدود یک مایل از آب جاده‌ی موازی با آب نسازید و راه‌های دسترسی را عمود بر لبه و با فاصله‌ی زیاد بسازید (همان منطق «جاده‌های موازی»، الگوی ۲۳). اگر پارکینگی لازم شد، کوچک باشد.

ایران: پل‌هایی که رود را به جای نشستن تبدیل کردند

در ایران نمونه‌های درخشانی هست که به «لبه‌ی آب مشترک» نزدیک‌اند، و بهترین‌شان در اصفهان است. سی‌وسه‌پل بین ۱۵۹۹ تا ۱۶۰۲ میلادی در زمان شاه عباس اول به سرپرستی الله‌وردی‌خان ساخته شد؛ ۲۹۷٫۷۶ متر طول، دو ردیف ۳۳ چشمه، و از اول هم پل بود و هم سد. پل خواجو حدود ۱۶۵۰ در زمان شاه عباس دوم ساخته شد: ۱۳۳ متر طول و ۲۳ چشمه، هم پل و هم آب‌بند، و به‌گفته‌ی منابع تاریخی جایی برای گردهمایی مردم. وسط آن شاه‌نشینی هست که گفته می‌شود شاه از آنجا رود را تماشا می‌کرد.

پل خواجو شبانه، با آب در رود زاینده‌رود (فروردین/اردیبهشت ۱۳۷۹). عکس: LBM1948، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0
پل خواجو شبانه، با آب در رود زاینده‌رود (فروردین/اردیبهشت ۱۳۷۹). عکس: LBM1948، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0

نکته‌ی جالب برای این الگو، هندسه‌ی عبور از رود است. محور چهارباغ، معروف‌ترین خیابان صفوی اصفهان، از روی سی‌وسه‌پل می‌گذرد و رود را با زاویه‌ی قائم قطع می‌کند؛ یعنی شبیه همان «راه دسترسی عمود بر لبه‌ی آب» که الکساندر می‌گوید. این را باید مشاهده‌ی خودم نوشت نه ادعای الکساندر: در متن الگو از اصفهان حرفی نیست.

اما صادقانه باید گفت امروز بخش مهمی از این داستان خشک شده. بر اساس منابع، زاینده‌رود از ۱۳۸۵ جریان دائمی‌اش را از دست داد و در اوایل دهه‌ی ۲۰۱۰ میلادی بخش پایین‌دستش پیش از رسیدن به اصفهان کاملاً خشک شد؛ و طبق همان منبع، علت اصلی بیشتر ساخته‌ی دست انسان بوده تا فقط خشکسالی: سدها، صنایع بزرگ و برداشت بیش از حد. این الگو فرض می‌گیرد که آب هست و می‌پرسد لبه‌اش مال کیست؛ در ایران پرسش اول گاهی این است که خودِ آب هست یا نه.

همان پل خواجو در تابستان ۱۳۹۱: بستر خشک و تابلوی «شنا ممنوع». عکس: Adam Jones، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 2.0
همان پل خواجو در تابستان ۱۳۹۱: بستر خشک و تابلوی «شنا ممنوع». عکس: Adam Jones، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 2.0

تهران امروز: رود‌دره‌ها و حریم ۶۰ متری دریا

تهران هم رود دارد، فقط کمتر دیده می‌شود. رودهای اصلی شهر، مثل دربند، دارکه، فرحزاد، دارآباد، کن و ولنجک، از دره‌های البرز پایین می‌آیند. مقاله‌ای در نشریه‌ی «طبیعت ایران» درباره‌ی «رود‌دره‌های پنهان تهران» می‌گوید نوسازی شهر در حدود پنجاه سال گذشته به این رودها و دره‌هایشان آسیب زده، منظر رود و دره در برنامه‌ریزی شهری نادیده گرفته شده، و بسیاری از آن‌ها به شبکه‌ی کانال رواناب یا مسیر پساب تبدیل شده‌اند. به‌گفته‌ی همان مقاله، محله‌های اطراف هم اتصال درستی به دره‌ها ندارند. دره‌ی رود دارآباد از این میان طبیعی‌تر مانده است.

رود دارکه در شمال تهران؛ بستر سنگی و طبیعی. عکس: ak ba، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 3.0
رود دارکه در شمال تهران؛ بستر سنگی و طبیعی. عکس: ak ba، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 3.0

این همان خطری است که الکساندر می‌گوید: لبه‌ی آب یا نابود می‌شود یا از دسترس بیرون می‌رود. اگر می‌خواهید خودتان رود را ببینید، دره‌های دربند، دارکه و دارآباد هنوز از جاهایی هستند که بستر طبیعی رود در تهران دیده می‌شود (عکس بالا).

و نمونه‌ی بزرگ‌تر ملی: دریای خزر. طبق قانون ۲۹ تیر ۱۳۵۴، حریم دریای خزر ۶۰ متر از آخرین نقطه‌ی پیشروی آب در سال ۱۳۴۲ تعریف شده و هر بنا و تأسیساتی در آن ممنوع است؛ طبق همان گزارش، مجازات متخلف تا سه سال حبس و ضبط ملک است. یعنی ایران همین «نوار مشترک کنار آب» را روی کاغذ دارد. ولی گزارش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهند اجرا ضعیف بوده: روزنامه‌ی «تعادل» در فروردین ۱۳۹۸ نوشت ۷۰ تا ۸۵ درصد خط ساحلی شمال (حدود ۳۸۴ کیلومتر، از آستارا تا آشوراده) در تصرف نهادهای دولتی و شرکت‌هاست، و «مهر» در تیر ۱۳۹۷ نوشت ۸۰ درصد سواحل مازندران اشغال شده و فقط ۴ درصد در دسترس عموم است. این‌ها ادعای رسانه‌ها و مسئولان است و خودم اندازه نگرفته‌ام، اما جهت حرف روشن است: وقتی لبه‌ی آب به‌جای مال همه، مال مالک ساحل‌نشین می‌شود، الکساندر می‌گوید «راه مردم بسته می‌شود».

حومه‌ی آمریکا و رود لس‌آنجلس: آبی که بتن شد

بگذارید خودِ ساختار حومه را بگویم. حومه‌ی آمریکایی جایی رشد می‌کند که زمین صاف و ارزان است و زمین صاف و ارزان معمولاً دشت سیلابی یک رود است. نمونه‌ی مشهورش دره‌ی سن‌فرناندو در لس‌آنجلس است: بسیاری از محله‌هایش در رونق دهه‌ی ۱۹۲۰ روی زمین‌های پست و کشاورزی ساخته شد، و به‌گفته‌ی منابع بسیاری از خانه‌ها روی بستر قدیمی رود بودند که چند سالی سیل ندیده بود.

سیل آمد. شب سال نو ۱۹۳۳ به ۱۹۳۴ سیلی آبادی‌های لاکرسنتا، مونتروز، لاکاناداو توجونگا را ویران کرد؛ و در اسفند ۱۹۳۸ دو طوفان پشت‌سرهم از اقیانوس آرام رسیدند، در دشت حدود ۱۰ اینچ (۲۵۰ میلی‌متر) و در کوه‌ها حدود ۳۲ اینچ (۸۱۰ میلی‌متر) باران بارید. در کل منطقه بین ۱۱۳ تا ۱۱۵ نفر کشته شدند و ۵٬۶۰۱ خانه و محل کسب نابود شد؛ حدود ۱۰۸ هزار آکر فقط از شهرستان لس‌آنجلس زیر آب رفت. در دهانه‌ی رود پلی فروریخت و ۱۰ نفر کشته شدند. اوج جریان رود لس‌آنجلس حدود ۹۹ هزار فوت‌مکعب در ثانیه برآورد شده.

کندن بستر رود لس‌آنجلس و ریختن دال بتنی زیر پل فلچر درایو، ۸ نوامبر ۱۹۳۷؛ طبق زیرنویس عکس، ۶۰۰ نفر مشغول کار بودند. عکس: سپاه مهندسان ارتش آمریکا، ویکی‌مدیا کامنز، مالکیت عمومی
کندن بستر رود لس‌آنجلس و ریختن دال بتنی زیر پل فلچر درایو، ۸ نوامبر ۱۹۳۷؛ طبق زیرنویس عکس، ۶۰۰ نفر مشغول کار بودند. عکس: سپاه مهندسان ارتش آمریکا، ویکی‌مدیا کامنز، مالکیت عمومی

جواب، بتن بود. سپاه مهندسان ارتش آمریکا و نهادهای دیگر پروژه‌ای عظیم را برای پوشاندن بستر و کناره‌ی رود و شاخه‌هایش با بتن پیش بردند و سدها و حوضچه‌های رسوب‌گیر ساختند. کار روی کانال پیش‌تر هم جریان داشت؛ عکس بالا مربوط به نوامبر ۱۹۳۷، چند ماه قبل از آن سیل بزرگ است، و بعد از ۱۹۳۸ ادامه یافت. و باید انصاف داد: این کار جان آدم‌ها را نجات داده. طوفان‌های ۱۹۶۹ و ۲۰۰۵ حجم آب بیشتری از ۱۹۳۸ داشتند و ویرانی آن سال را تکرار نکردند.

رود لس‌آنجلس امروز: کانالی بتنی با مسیر ثابت، پایین‌تر از ریل و پل و خیابان. عکس: Downtowngal، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 3.0
رود لس‌آنجلس امروز: کانالی بتنی با مسیر ثابت، پایین‌تر از ریل و پل و خیابان. عکس: Downtowngal، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 3.0

قیمتش را اما الکساندر می‌خواند. رودی که حدود ۸۲ کیلومتر (۵۱ مایل) از کانوگا پارک تا لانگ‌بیچ می‌رود، امروز تقریباً همه‌جا در کانال بتنی روی مسیر ثابت جریان دارد؛ بتن‌نشده‌ها فقط مخزن سیل‌گیر سپولودا، یک بخش ۱۱ مایلی شرق گریفیث پارک (گلندیل نارُوز) و چند مایل آخر در لانگ‌بیچ‌اند. در بخش جنوبی، بزرگراه ۷۱۰ و خطوط فشار قوی در فاصله‌ی چند صد پایی بستر رود می‌گذرند و محوطه‌های راه‌آهن روی کناره‌اند؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که الکساندر می‌گوید: جاده و صنعت لبه‌ی آب را می‌گیرند. و آبی که امروز در رود می‌رود، به‌گفته‌ی «لس‌آنجلس تایمز» در ۲۰۱۳، بیشترش پساب خانگی و صنعتی است.

پس درس این نیست که سیل‌بند نسازید. درس، ترتیب است: وقتی لبه‌ی رود و دشت سیلابی از اول نوار مشترک نیست و خانه‌ها روی آن ساخته می‌شوند، بعداً فقط دو راه می‌ماند: یا سیل خانه‌ها را ببرد یا رود را بکُشیم تا خانه‌ها بمانند. لس‌آنجلس دومی را انتخاب کرد. بعدها بخش‌هایی از لبه‌ی رود را پس گرفتند؛ مثلاً مسیر دوچرخه در گلندیل نارُوز و پارک‌هایی کنار رود ساخته شده. ولی در حومه‌هایی که من دیده‌ام معمولاً آب این‌طور است: یا زیر خیابان در لوله است، یا در برکه‌ی حصارکشیده‌ی یک مجتمع، یا در کانالی که از کنارش رد می‌شوی و کاری با آن نداری (این برداشت شخصی من است، نه آمار). «دسترسی به آب» اینجا اصلاً مسئله‌ی طراحی نبوده؛ کنار گذاشتن آب از زندگی روزمره قاعده بوده.

نمونه‌ی زنده در جهان: لیوبلیانا در اسلوونی

نمونه‌ی من برای دنیای امروز، لیوبلیانا، پایتخت اسلوونی است. رودخانه‌ی کوچک لیوبلیانیتسا از دل شهر قدیم می‌گذرد (بخشی از مسیرش، دور تپه‌ی قلعه، از کانال گروبر می‌گذرد که بین ۱۷۷۲ تا ۱۷۸۰ ساخته شده؛ یعنی این رود کاملاً طبیعی هم نیست). معمار اسلوونیایی یوزه پلچنیک در فاصله‌ی دو جنگ جهانی بخش بزرگی از شهر را بازطراحی کرد؛ از آثارش، پیاده‌راه کنار ساحل‌های لیوبلیانیتسا و پل‌های آن است: پل سه‌گانه (که دو پل پیاده‌ی کناری هم به آن اضافه شد) و پل کفاش‌ها (۱۹۳۰)؛ پل ترنوو هم، بر شاخه‌ی گرادشیتسا، از کارهای اوست.

ساحل لیوبلیانیتسا در مرکز لیوبلیانا: درخت بید، دیوار سنگی کنار آب و چتر کافه‌ها. عکس: Jean-Pierre Dalbéra، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY 2.0 (۲۰۱۳)
ساحل لیوبلیانیتسا در مرکز لیوبلیانا: درخت بید، دیوار سنگی کنار آب و چتر کافه‌ها. عکس: Jean-Pierre Dalbéra، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY 2.0 (۲۰۱۳)

نتیجه همان چیزی است که الکساندر برای شهر پرتراکم توصیه می‌کند: نوار مشترک باریکی کنار آب، «یک پیاده‌راه سنگی ساده». ساحل‌های لیوبلیانیتسا امروز، به‌گفته‌ی سایت گردشگری شهر، پر از کافه‌هایی با میز بیرونی است و محل تجمع شهر. در پیاده‌راه ترنوو پله‌هایی از لبه‌ی خیابان تا آب پایین می‌آیند و کنارشان ردیف درخت بید است. یونسکو در ۲۰۲۱ مجموعه‌ی آثار پلچنیک در لیوبلیانا را، که پیاده‌راه ساحل رود و پل‌های آن هم جزوش است، در فهرست میراث جهانی ثبت کرد. هسته‌ی مرکزی شهر هم از سپتامبر ۲۰۰۷ برای خودرو بسته است (به‌جز ساکنانی که مجوز دارند)، و لیوبلیانا در ۲۰۱۶ پایتخت سبز اروپا شد.

پله‌ها و پیاده‌راه ترنوو (Trnovski pristan) کنار لیوبلیانیتسا، با بیدهایی ردیف‌شده. عکس: Petar Milošević، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0 (۲۰۱۴)
پله‌ها و پیاده‌راه ترنوو (Trnovski pristan) کنار لیوبلیانیتسا، با بیدهایی ردیف‌شده. عکس: Petar Milošević، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 4.0 (۲۰۱۴)

و برای انصاف: لیوبلیانیتسا رودی کوچک است نه دریا؛ ساختمان‌های شهر قدیم تا لب آب آمده‌اند و فقط یک نوار باریک کنار آب مال همه است، و الکساندر برای شهر پرتراکم همین را می‌پذیرد. این مثال درباره‌ی «ساحل دریا و دشت شنی صدها متری» نیست و جاده‌ی پهن را از لب آب دور نگه‌داشتن را هم نشان نمی‌دهد؛ فقط نشان می‌دهد وقتی لبه‌ی آب جایی برای نشستن و راه رفتن باشد، شهر به آن برمی‌گردد.

پیامد برای زندگی کودکان

کودکی که لبه‌ی آب را می‌شناسد، با آب بزرگ می‌شود: سنگ می‌اندازد، پا در آب می‌کند، ماهی و ساقه‌ی نی را از نزدیک می‌بیند. اگر رود در کانال بتنی و پشت حصار باشد، آب برایش فقط یک خطر است که باید ازش دور بماند. و این تفاوت از همین نوار کوچک کنار آب شروع می‌شود.

پیامد برای زندگی بزرگ‌سالان و سالمندان

برای بزرگ‌سالان و سالمندان، لبه‌ی آب مکانی است برای مکث؛ جایی که لازم نیست خرج کنی تا بنشینی. در عکس‌های لیوبلیانا پله و دیوار و درخت را می‌بینید که همه جایی برای نشستن‌اند. نوار مشترکِ کنار آب برای کسی که پول کافه یا باشگاه ندارد تنها دسترسی به آب است.

پیامد برای زندگی اجتماعی

قاعده‌ی الگو چیزی است که یک شهرداری یا شورا می‌تواند اجرا کند: نوار مشترک را در نقشه‌ی شهر ثبت کند، جاده‌ی موازی آب را متوقف کند و دسترسی‌ها را عمود بر لبه و کم‌تعداد بسازد. حریم ۶۰ متری خزر نشان می‌دهد قانونِ خوب هم کافی نیست؛ بدون اجرا و بدون شفافیت درباره‌ی اینکه چه کسی لب آب را تصرف کرده، نوار مشترک روی کاغذ می‌ماند.

نتیجه

الگوی ۲۵ می‌گوید کنار هر آب بزرگ باید نواری برای همه نگه داشت و جاده را از آن دور کرد. اصفهان با پل‌هایی که هم پل بودند هم نشستنگاه، و ایران با حریم ۶۰ متری خزر که روی کاغذ مانده، نشان می‌دهند ایده قدیمی و قانونی‌اش هست. لس‌آنجلس نشان داد وقتی از اول برای آب جا نگذاری، بعداً آب را در بتن می‌گذاری؛ و لیوبلیانا نشان داد یک نوار باریک سنگی و درخت، شهر را به رودش برمی‌گرداند.

برای ادامه‌ی همین مسیر، الگوی مکان‌های مقدس (۲۴) و جاده‌های موازی (۲۳) را هم ببینید. و اگر دنبال خانه‌ای نزدیک رودها و دره‌های شمال تهران هستید، آگهی‌های خانه‌داده را برحسب محله ببینید.

———

هادی عطایی — ۲۷ مهر ۱۴۰۵

ه

هادی عطایی

کارشناسی ارشد معماری (M.Arch) از دانشگاه کانزاس؛ نویسنده‌ی مجموعه‌ی «زبان الگو» در خانه‌داده.

همه‌ی مقاله‌های مجموعه‌ی «زبان الگو» ←
فهرست همه‌ی الگوهای مجموعه‌ی «زبان الگو»
← الگوی قبلیزبان الگو، الگوی شماره ۲۴: «مکان‌های مقدس» — جاهایی که یک شهر ریشه‌اش را در آن‌ها می‌شناسد

نظرات (0)

در حال بارگذاری...